9ـ زیـد بـن رقـاد: او از تـك تـیراندازان لشكر عمر سعد بود كه
در روز عاشورا، تیرى به طـرف عبدالله، فرزند امام حسن(علیه السلام) افكند.
آن تیر، دست عبدالله را به پیشانیش دوخت. تیرى دیگر نـیـز بـه قلب او
افكند و او را بـه شهادت رساند. زید پس از كمى مقاومت، به وسیله افراد
عبدالله شاكرى یكى از فرماندهان لشكر مختار، تیرباران شد و سپس او را در
آتش سوزاندند.(29) 10- عـمرو بن حجّاج زیدى: وی از
سران كوفه و از كسانى بود كه نامه دعوت براى امام حسین (علیهالسلام)
فرستاد. وى با پانصد نفر، مامور بستن آب بـر روى امـام و اهل بیت(علیهم
السلام) بود. او پس از شكست شورشیان كوفه از ترس به سوى شراف و واقصه فرار
كرد و دیگر اثرى از او مشاهده نشد.(30) 11ـ عبدالله
دبّاس: وی قاتل محمد، فرزند عمار یاسر، بود. او دستگیر و سپس كشته
شد، اما پیش از آن، سه نفر از حامیان عمرسعد را بـه مختار معرفى كـرد:
عبدالله بن اسید؛ مالك نُمیر؛ حمل بن مالك . 12- منقذ بن
مره عبدى: مختار، عبدالله بن كامـل را به سراغ مـنقـذ بن مـره
عـبدى، قـاتل حضرت عـلى اكبر(علیه السلام) فرستاد، خانهاش را محاصره
كردند. او كه مردى شجاع و دلیر بود مسلح و سوار بر اسب از خانه بیرون آمد،
با نیزه به یكى از سربازان مختار حمله كرد و او را از اسب انداخت ولى آسیبى
به وى نرسید، ابن كامـل با شمشیر بر او حمله كرد و چند ضربه شمشیر بر او
وارد ساخت ولى چـون زرهاش قـوى بود در او اثـر نكرد جز آن كه بعدها آن دست
شل شد. بالاخره نهیب سختى بر اسب زد كه از چنگ سربازان فرار كرده و در
بصره به مصعب بن عمیر پیوست.(31) 13- زید بن رقاده قاتل
عبدالله فرزند مسلم بن عقیل: از تـواریخ بر مـىآید كه فـرزندانى
از مـسلم بن عقیل در كربلا بودند غیر از دو طفلان معروف كه در زندان ابن
زیاد بودهاند، و ایشان در كربلا جنگیدهاند از جمله عبدالله است كه زید بن
رقاده ملعون با دو تیر او را شهید كرد. تـیر اول به سویش پـرتـاب نمـود و
عـبدالله دست خـود را حمـایل قرار داد كه تیر دست را به صورتش دوخت و
هنگامی كه این تیر به او اصابت كرد چنین گفت: بار خدایا اینان ما را كم
شمردند و خوار ساختند خداوندا اینها را بكش چنانكه ما را كشتند، و آنان را
خوار كن چنانكه ما را خوار كردند؟ همین ملعون تیر دیگرى بر
او زد كه او را شهید كرد، سپس به بالین جوان آمد و با حركت دادن، تیر را از
پیشانى او بیرون كشید ولى پیكان تیر كه از آهن بود در پیشانیش باقى ماند و
نتوانست آن را بیرون بكشد. مختار، عبدالله كامل را براى
دستگیریش مامور ساخت، خانهاش را محاصره كردند، زید با شمشیر كشیده بیرون
آمـد، و چون مرد شجاعى بود ابن كامل دستور داد هیچ كس با نیزه و شمشیر
كشیده به او نزدیك نشود بلكه او را تیرباران و سنگباران كنید، به این وسیله
او را كشتند، چون احساس كردند هنوز رمقى در بدن دارد؛ فرمان داد تا آتش
آورند و او را كه هنوز زنده بود آتش زدند.(32) ج ـ اعدام سایر
جنایتكاران 1- مختـار، ابو نمران مالك بن عمرو نهدى، از فرماندهان
انقلاب را با گروهى، مامور دستگیرى عبدالله بن اسید جُهمنی،
مالك بن نسیر و حمل بن مالك نمود ابو نمران آنها را دستگیر
كرد و نزد مختار آورد. مختار بـه شدت به آنان پرخاش كرد و
گفت، «اى دشمنان خدا و اى دشمنان كتاب خدا، و اى دشمنان رسول خدا و اى
دشمنان خاندان پیامبر خدا، حسین چه شد؟! حسین را بـه من تحویل دهید، اى
نامردان! كسى را كشتید كه شما را به اقامه نماز امر مىكرد!» آنان گفتند: اى امیر، مجبور بودیم. منّت
بگذار و ما را نكش! مختار فریاد زد، «منّت بر شما
بگذارم؟! آیا شما بر حسین، فرزند دختر پیامبرتان، منّت گذاشتید و او را رها
كردید و به او آب دادید؟!» سپس به مالك بن نسیر گفت: تو
همان كسى نیستى كه كلاه امام را به غارت برد؟ عبدالله بن كامل گفت: آرى
همین او است . فرمان داد: دست و پایش را قطع كنید و بگذارید
آنقدر دست و پا بزند تا بمیرد، دست و پـایش را بریدند، و در خونش غلطید تا
جان داد، سپس دو نفر دیگر را گردن زدند. مـالك بن نسیر به
اندازهاى پست بود كه وقتی امام آخرین لحظات حیات را مىگذرانید هر كس
نزدیك حضرت مىآمد تا او را شهید كند دلش راضى نمىشد و برمىگشت، تا این
كه مالك آمد و شمشیر بر سر امام وارد ساخت كه كلاه را شكافت و سر حضرت را
زخمى كرد و خـون جارى گـردید. امـام كلاه را از سر برداشت و انداخت و
فرمود: «لا اكلت بها و لا شربت حشرك الله مع الظّالمین؛ با این دست نخورى و
نیاشامى و خداوند تو را با ستمكاران محشور فرماید.»(33) چون كلاه امـام
از خز بود، مالك آن را برداشت و به كوفه برد و چون خواست آن را بشوید
همسرش گفت: واى بر تو لباس پسر پیغمبر را غارت كرده و به خانه من آوردى آن
را از خـانه بیرون ببر؟ در اثـر نفرین امام، این مرد تا آخر عمر فقیر و
بدبخت بود.(34) 2. ابـو سعید صیقل نقل مىكند: «مختار از مخفیگاه
چهار تن از عاملان حادثه عاشورا كه پیراهن امام حسین(علیه
السلام) را غارت كرده بودند؛ مطلع شد. یكى از فرماندهان
انقـلاب به نام عبدالله بـن كامل و همراهان، آنان را دستگیر كردند و نزد
مختار آوردند. وقـتـى مـخـتار چشمش به آن جنایتكاران افتاد، فریاد زد:
«اى قاتلان سرور جوانان بهشت! دیدید خداوند چگونه شما را به دست انتقام
سپرد؟ دیـدیـد آن پـیـراهـن براى شما چه سرنوشتى را رقم زد؟ سپس دستور داد
گردن آنان را زدند.»(35) 3. عبداللّه بن صخلب و
برادرش، عبدالرحمن، و فردى دیگر به نام عبدالله بن وهب از
جمله دستگیر شدگان بودند كه در بازار اعدام شدند.(36) 4. یاران
مختار عثمان بن خالد و ابى اسماء بشر بـن شـوط، كه
از قاتلان عبدالرحمن بن عقیل بودند را دستگیر و در كنار چاه جعد گردن زد و
چون خبرشان را به مـخـتـار رساندند، مـخـتـار دستـور داد برگـردید و
بدنشان را آتـش بزنید تـا خـاكستر شوند.(37) یكى از كسانى كه
مانع آب خوردن امام حسین(علیه السلام) گردید، به مرض استسقا مبتلا گردید و
هر چـه آب مـىنـوشـیـد بـاز هـم مـىگـفـت: تـشنهام، و این به سبب دعاى
امام حسین (علیهالسلام) بود كه دوبار فرمود: خدایا او را تشنه گردان . یكى
از كسانى كه هنگام مرگ او را دیده است مىگوید: در مقابلش یخ گذاشته بودند
و او را بـاد مـىزدنـد و پشت سرش آتشدان قرار داشت، با وجود این از گرماى
شكم و سرماى پشت مىنـالیـد و مىگفت: آبم بدهید كه از تشنگى مُردم. وقتى
كاسه بزرگى را كه اگر پنج نفر مـىنـوشـید سیراب مىشدند؛ مىآوردند، همه
را سر مىكشید و باز هم مىگفت: آبم بدهید كه تشنگى مرا كشت، و سرانجام شكم
او مانند شكم شتر پاره شد.(38) مختار، نامهاى مفصل براى محمد حنفیّه نوشت
و به او اطمینان داد كه همه قاتلان امام حسین (علیهالسلام) را به سزاى
اعمالشان خواهد رساند.(39) جمعى از عاملان حادثه كربلا از جمله
محمّد بن اشعث موفق شدند از دست مختار بگریزند و در بصره، نزد مـصـعـب بـن
زبـیـر پـناه بگیرند. اما سپس در جنگ مصعب بر ضد مختار، وارد نبرد گردیدند
كه جمعى از آنان كشته شدند.(40) بردگان و موالى و
مستـضـعفان، كه در قیام مختار جان تازهاى گرفته بودند و پشتوانه اصـلى
قـیـام بـودنـد، بـر اشـراف كـوفه چیره شدند و بعضى از آنان اربابانشان را،
كه در فاجعه كربلا دست داشتند، به قتل رساندند و یا به مختار معرّفى
كردند.(41) و اینگونه شد كه قاتلان امام حسین(علیه اسلام) و
فرزندان و یاران ایشان و مسببان واقعه دلخراش كربلا به سزای اعمال خود
رسیدند. اللهمَ العَنْ اولَ ظالمٍ ظلمَ حَقَ محمدِ
و آل محمد و آخرَ تابعٍ لهُ عَلی ذلك
اللهمَ العَنْ العِصابَةَ التی جاهدتِ الحسین
و شایَعت و بایَعت و تابَعت عَلی قَتلهِ اللهمَ العَن جَمیعا.
ادامه مطلب
...
: مرتبه
+نوشته
شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر
|