تبليغاتX
کربلا
کربلا
هر که دارد هوس کربلا بسم الله
صفحه نخست | آرشيو مطالب | پست الکترونيک | طراح
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ
پست الکترونيک
قالب وبلاگ
آرشيو مطالب
خرداد 1390
دی 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
امکانات

كد نوحه

كد مداحی


پيوند هاي روزانه
دانلودستان
بین الحرمین
نمايشگاه سياه‌نمايي از سوي حاميان موسوي
امشب مريخ در كنار ماه ديده مي‌شود
آرشيو پيوندهاي روزانه
السلام علیک یا اباعبدالله



بنویس لب پُر تَرَک و دیده ی خیس


بنویس: فرات ِ لعنتی ؛ رودِ خسیس


بنویس که این قبر حسین بن علی ست


بنویس ، ولی به " خط کوفی " ننویس ..




 : مرتبه
+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

اما م حسین (ع) هنوز هم مظلوم است...

محرم


 امام حسین


امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید  ...




ستار گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، یکماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و 11 ماه هم سرشان شیره  !


 


امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید  ...




قدرت سامورایی  ! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری   ...!


 


امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید  ...


  


فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن   ...!


 


امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید  ...


  


آقای صولتی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا آخر سال هم مشتری‌هایش را.


  


امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید  ...


  


قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد  !


  


امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید  ...


  


سیامک چشم چران  ! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌های عزاداری اسفند دود می‌کند  !


  


امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید  ...


  


نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد   "من سگ کوی حسینم  " ولی هیچ وقت از چارلی  ! سگ 11ماهه‌اش دور نمی‌شود  !


  


امام حسین (ع) هنوز مظلوم است 


چون وقتی محرم می‌آید  ...


  


حاج منصور مداح معروف شهر بابت 7 ساعت مداحی حقوق   365 روز یک کارگر را می‌گیرد  !


  


امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید  ...


جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر  30  شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد و 335 روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد !




امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید...




 سینه زنان از مراسم عزاداری می آیند عده ای بی لیاقت به بهانه ی انتخابات به افرادی که چهره ای مذهبی دارند حمله ای وحشیانه می کنند و حرمت این ماه را نگه نمیدارند.




امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید


بعضی از افراد در روزنامه ها به دنبال تور های مسافرتی می گردند و چون در این ماه مسافر کمتر است با کمترین قیمت تاریخ را برای سفر دبی و خوش گذرانی خود معین می کنند.


امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


 


چون وقتی محرم می‌آید...


به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!




امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید...


حاج آقا کلامی، 9شب مردم را به تقوی دعوت می‌کند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا می‌کند!


 


امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید...




هیت امنای مسجد ...علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع می‌کنند و بعد از آن با انرژی و فلوت! سینه می‌زنند و گریه می‌کنند !


 


امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید...


کل یوم عاشورا


یعنی...10 روز و شب ...غم گریه


کل ارض کربلا


یعنی...چند مسجد و چند تکیه!




امام حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد


او هم می‌رود


تا سال بعد!


تا یاد بعد!


کل یوم عاشورا




 : مرتبه
+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

تیزرهای تبلیغاتی امام حسین (ع)

فصلی از حماسه امام حسین(ع)

تاکتیک های تبلیغی امام حسین (ع)

تاکتیک در لغت به معنای « راهکار »1 ؛ « فوت و فن کار، تدبیر حرب »2؛ « شیوه یا روش انجام کار را گویند »3.

براساس شواهد و مستندات تاریخی، جنگ اصلی امام (ع) با جبهه مقابل ، جنگ نظامی نبود . بلکه یک جنگ تبلیغی ، عاطفی بوده است. به همین جهت امام (ع) برای پیروزی در چنین جنگ سرنوشت سازی که حیات اسلام به آن بسته بوده، برای اداره وضع موجود و وضعیت های قابل پیش بینی بر اساس مدیریت الهی خویش، در موقعیت های مختلف تغییر رویکرد داده و اقدامات خاصی می نماید که در پیش برد اهداف الهی نهضت و تحقق رسالت آن، عمده ترین نقش ها را ایفا می نماید.

1- هجرت

مهاجرت یک قانون طبیعی کلی است که در میان تمامی موجودات زنده برای حفظ موجودیت و ادامه حیات برقرار است. وجود چنین مسئله ای، در فرهنگ اسلامی نشان گر جریانی پویا، ستم ناپذیر و پی گیر اهداف الهی در زندگی است . از این رو، در قرآن کریم بیش از 25 بار تعابیری از قبیل « هاجروا »، « مهاجر» و « مهاجرین » به کار رفته که چهار بار از هجرت در راه خدا به عنوان فضیلت یاد شده است.4

2- مکّه و ظرفیت بالای رسانه ای آن

حرکت تاریخی امام حسین (ع) به مکّه در سال 60 هجری در پی اعلام خودداری از بیعت با یزید و استقرار چهارماهه ایشان در این شهر، با مقایسه این برهه از زمانی  با دوران قیام مبارک حسینی- که دوران کوتاهی نیست- به نوبه خود منشأ پرسش هایی خواهد بود؛ نخست اینکه چرا امام حسین علیه السلام از میان همه شهرها، مکه مکرمه را برای هجرت برگزید؟ آیا حضرت در مردم مکه آمادگی دیده بود که آنجا را برای هجرت بر گزید؟

باید گفت : مکه به عنوان پایگاه مردمی برای کارهای فرهنگی ، برای هیچ یک ار ائمه آماده ی پذیرش نبود چرا که ؛ جنگ های صدر اسلام قلب تیره های گوناگون قبایل قریش را از کینه حضرت علی (ع) و خاندان پاکش مملو ساخته بود.

به همین علت هدف امام حسین علیه السلام از رفتن به مکّه و انتخاب آن برای سپری کردن بلندترین مقطع نهضت مقدّسش ( 125 روز) در واقع ، مردم این دیار نبود ، بلکه مقصود از اخذ چنین تاکتیکی ، ایجاد ارتباط با گروه های گوناگون و مختلف حج گزاری بوده که از جای جای جهان اسلام در آن ایّام به این شهر می آمدند .

3- پرهیز از قتل کور و هدر رفتن خون

امام حسین (ع) به خوبی می دانست که با قدرت یابی مطلق شخصیتی همچون یزید، کسی را یارای کوچک ترین اقدام و مخالفت با حکومت وقت نیست . زیرا حامل های اصلی و مهم نیرو از قبیل اقتصاد ، قدرت نظامی و دستگاه های وسیع تبلیغاتی (منبر و محراب) همگی در اختیار و استخدام پسر معاویه قرار دارد .

همچنین ایشان کاملاً آگاه بود که ماندن در مدینه منوّره می تواند حامل عواقب وخیمی- از اسارت و شهادت کور گرفته تا شکسته شدن حرمت حرم نبوی- باشد ،5 همچنین بر امام حسین (ع) مخفی و پنهان نبود که ماندن بیش از این در مکّه مکرمه صلاح نیست ، چون پس از آنکه تلاش های حکومت بنی امیّه برای دست گیری و یا قتل امام حسین (ع) در مدینه منوّره ناکام ماند ، تصمیم بر آن شد که تدابیر لازم برای دست گیری یا قتل ناگهانی (ترور) ایشان در مکّه مکّرمه اندیشیده شود.6

به همین علت ، در صورت علمیاتی شدن چنین نقشه ای ضمن اینکه سبب هدر رفتن و پای مال گشتن خون امام (ع) می گردید، حرمت حرم امن الهی نیز از بین می رفت.

از این رو، امام علیه السلام طبق نقشه و برنامه های زمان بندی شده با پیمودن مسافت نسبتاً طولانی (حدود 1400 کیلومتر) و بهره گیری از فرصت های مسیر حرکت ، در فضایی مناسب و آماده که پرده از چهره زشت و شیطانی نظام حاکم بر می داشت ، در حضور هزاران نفر در روز روشن ناجوان مردانه به شهادت رسید و با خون سرخش اسلام و قرآن را از حوادث روزگار بیمه نمود.

امام حسین (ع) به خوبی می دانست که با قدرت یابی مطلق شخصیتی همچون یزید، کسی را یارای کوچک ترین اقدام و مخالفت با حکومت وقت نیست . زیرا حامل های اصلی و مهم نیرو از قبیل اقتصاد ، قدرت نظامی و دستگاه های وسیع تبلیغاتی (منبر و محراب) همگی در اختیار و استخدام پسر معاویه قرار دارد


ادامه مطلب ...

 : مرتبه
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

چگونه یاری با وفا باشیم ؟

امام زمان(عج)

اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم ، گسترش جهانی ایمان اسلامی ، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهای انسانی تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی به وسیله شخصیتی مقدس و عالیقدرکه در روایات متواتر اسلامی از او به (مهدی) تعبیر شده است ، اندیشه ای است که کم و بیش همه فرق و مذاهب اسلامی بدان مؤمن و معتقدند .

قرآن مجید با قاطعیت تمام ، پیروزی نهایی ایمان ، غلبه قطعی صالحان و متقیان ، کوتاه شدن دست سمتکاران و جباران برای همیشه و آینده درخشان و سعادتمندانه بشریت را نوید داده است. 1

امید و آرزوی تحقق این نوید کلی جهانی انسانی در زبان روایات اسلامی " انتظار فرج" خوانده شده و درزمره افضل عبادات شمرده شده است و منتظران واقعی آن حضرت در زمره یاران سیدالشهداء (ع) قرار گرفته اند.

وظیفه ی اصلی ما به ساحت مقدس امام زمان (عج)چیست؟چگونه می توانیم برای او یاری باوفا باشیم ؟

 

یاری اولیاء خدا ، یاری خدا است

خدافرموده: « من ذالّذی یقرض الله قرضاً حسناً ؛ كیست كه به خداوند قرض نیكو بدهد»2 در پاسخ باید گفت: خداوند از شدت علاقه و محبتی كه به اولیای خود دارد ، یاری آنها را یاری خود، ظلم به آنها را ظلم به خود، احسان به آنها را احسان به خود فرض كرده و آنان را معیار و ملاك قرار داده تا بندگانش را بیازماید . پس هر كس كه ادعای دوستی خدا را دارد ، باید اولیای او را دوست بدارد، چنانكه در بسیاری از زیارات معصومین (ع) آمده است :

« من أحبّكم فقد أحبّ الله و من أبغضكم فقد أبغض الله ؛ كسی كه شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هر كه با شما دشمنی كند، خدا را دشمن داشته است .»3

پس روشن می شود که ، اگر كسی بخواهد خدا را یاری كند تا مشمول عنایات پروردگار و امدادهای غیبی او واقع شود، باید اولیای او را یاری كند و بدیهی است كه سر سلسلة اولیای الهی و محبوب‌ترین افراد در درگاه ربوبی، پیامبر خدا(ص) و اهل بیت (ع) او هستند و آنان سرچشمه همه بركات و واسطه همه فیوضاتِ الهی می‌باشند و آنچه از طرف پروردگار به بندگانش احسان می‌شود به خاطر آنهاست .


ادامه مطلب ...

 : مرتبه
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام3

7- عبیدالله بن زیاد:

پـس از آن كه مـخـتـار از طرف شورشیان كوفه آسوده خاطر شد و آنان را سر جاى خود نشانید ابراهیم پسر مالك اشتر را مامور جنگ با ابن زیاد نمود.

لعنت بر 
عمرسعد

در حین جنگ ابراهیم شخصاً ابـن زیـاد را از نـظر دور نمى‌داشت و صف‌ها را مى‌شكافت تا خود را به او برساند. ابن زیاد غرق در سلاح، با نیزه‌اش به هر طرف حمله مى‌كرد. ناگهان ابراهیم، خـود را در مقابل ابن زیاد دید و چون عقابى شكارى به او حمله برد و شمشیر خود را آنچنان محكم بر كمر او فرود آورد كه تاریخ مى‌نویسد: ابن زیاد جلوى دست و پاى اسبش، غلتید و همانند گاوى كه سرش را بریده باشند، صدا مى‌كرد.(19) بدن او به دو نیم شـد؛ قـسـمـت بـالاى بـدن او بـه یـك طـرف و قسمت پایین بدنش به طرف دیگر پرتاب شد و ابراهیم فریاد زد: «ابن زیاد را كشتم.»(20) نكته قابل توجه اینجاست كه این واقعه در روز عاشوراى سال 67 ه‍ . ق واقع شد و او در آن هنگام سى و نه ساله بود.(21) 

ابراهیم دستـور داد سر ابن زیاد را از بـدنـش جـدا كـرده و جـسـدش را بـه آتـش كشیدند.(22) سپس گفت: «خدا را شكر مى‌كنم كه ابن زیاد به دست من كشته شد.»

سر ابن زیاد را براى مختار آوردند و مختار برخاست و پایش را روى سر او نهاد و سپس دستور داد كفش او را آب بكشند و طاهر كنند، آن را بر دروازه شهر كوفه نصب نمود و سپس دستور داد آن سـر را بـا تعدادى از سرهاى بریده سران شام بـه مدینه نزد امام سجاد(علیه السلام) و محمد حنفیه بفرستند.(23) 

 مختار دستور داد: اول دو دست حرمله را قطع كنید.(همان دو دستى كه با یكى كمان را مى‌گرفت و با دیگرى تیر را رها مى‌كرد؛ یك بار گلوى على اصغر را نشانه گرفت، یك بار چشم اباالفضل (علیه السلام) را نشانه رفت و یك بار هم قلب حسین(علیه السلام) را شكافت.) سپس فریاد زد: دو پایش را هم قطع كنید!

ماموران اجرا كردند. آنگاه صدا زد: آتش، آتش . فوراً چوب‌هاى خشك و نازكى را روى بدن نیمه جان او ریختند و آن را به آتش كشیدند.

هنگامى كه سر ابن زیاد را نزد امام سجاد(علیه السلام) آوردند، امام با جمعى بر سفره غذا نشسته بودند. وقـتـى چـشـم امـام بـه سـر بـریـده قـاتل پدرش و شهداى كربلا افتاد، دست‌ها را به دعا برداشتند و فرمودند:

«اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی اَدْرَكَ لی ثاری مِن عَدُوّی وَ جَزَا اللهُ الُْمختارَ خَیْراً؛ خـدا را شـكـر كـه انـتـقـام خـون مـرا از دشمنم گرفت و خداوند به مختار جزاى خیر دهد.(24) 

آنگاه امام با شادمانى، رو به حاضران كردند و فرمودند:

«وقـتـى مـرا نـزد ابـن زیاد بردند، او سر سفره غذا بود. من در آن هنگام از خدا خواستم كه زنده بمانم و سر ابن زیاد را ببینم.»(25)  

داستان سر ابن زیاد

ابراهیم سر ابن زیاد را به كوفه نزد مختار فرستاد، سر ابن زیاد را در گوشه قصر نهادند. مارى باریك پیدا شد و میان سرها گردش مى‌كرد تا به سر عبیدالله رسید وارد دهان او شد و از بینی‌اش خارج گردید، و از بینى وارد مى‌شد و از دهنش خارج مى‌گردید، و مكرر این عمل را انجام مى‌داد.

مرجانه مادر عـبیدالله پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) به او گفت: اى خبیث، فرزند پیامبر را كشتى؟ هرگز روى بهشت را نخواهى دید.(26) 

8ـ حـرمـله:

شیخ طوسى(ره) در امالى مى‌نـویـسـد: منهال بن عمرو از شیعیان و یاران امام سجاد (علیه السلام) مى‌گوید: پس از زیارت خانه كعبه، به مدینه رفتم و خدمت امام سجاد(علیه‌السلام) شرفیاب شدم. امام از من پرسید: اى منهال، از حرمله چه خبر؟ گفتم: هنگامى كه از كوفه خارج شدم، زنده بود. امام هر دو دستش را به دعا بلند كرد و چنین فرمود:

«اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ الْحَدیدِ. اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ الْحَدیدِ. اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ النَّارِ؛ خدایا، سوزش شمشیر را بـه او بـچـشان. خدایا، سوزش شمشیر را به او بچشان. خدایا، سوزش آتش را به او بچشان.»

از نفرین امام سجاد(علیه السلام)، كه مظهر عفو و گذشت از خطاكاران بود، معلوم مى‌شود كه حرمله چقدر دل اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) را به درد آورده است.

ابو مخنف از امام باقر(علیه السلام) نقل مى‌كند: هنگامى كه على اصغر در آغوش پدر هدف تیر حرمله واقع شد، امام حسین(علیه السلام) آنان را نفرین كرد و فرمود:

«وَانْتَقِمْ لَنا مِنْ هؤُلاءِ الظَّالِمینَ؛ خدایا، انتقام ما را از این ستمگران بستان.»(27) منهال گفت: پس از زیارت مدینه، عازم كوفه شدم. وقتى به كوفه رسیدم، مختار به قلع و قـمـع عـاملان حادثه كربلا مشغول بود. من با مختار رفاقت قدیمى داشتم. به قصد دیدار مختار از خانه خارج شدم. وقتى چشم مختار به من افتاد، گفت: هان منهال، كجا بودى تا حالا به دیدن ما نیامدى و در قیام با ما همراه نبودى؟ گفتم: امیر، من به سفر حج رفته بودم .

با هم مشغول صحبت شدیم تا به محله كناسه رسیدیم. خبر دادند كه حرمله در این محله مخفى شده است. مـامـوران به سرعت، به جست و جو پرداختند و زمانی نگذشت كه فردى را كشان كشان به نزد مختار آوردند. آرى، او حرمله بود. تا چشم مختار به او افتاد، با لحن تندى فریاد زد: خدا را شكر كه به چنگم افتادى! و بى درنگ، فریاد زد: جلاّد، جلاّد .

جـلاّدان جلو آمدند. مختار دستور داد: اول دو دست او را قطع كنید. (همان دو دستى كه با یكى كمان را مى‌گرفت و با دیگرى تیر را رها مى‌كرد؛ یك بار گلوى على اصغر را نشانه گرفت، یك بار چشم اباالفضل (علیه السلام) را نشانه رفت و یك بار هم قلب حسین(علیه السلام) را شكافت.) سپس فریاد زد: دو پایش را هم قطع كنید!

ماموران اجرا كردند. آنگاه صدا زد: آتش، آتش .

فوراً چوب‌هاى خشك و نازكى را روى بدن نیمه جان او ریختند و آن را به آتش كشیدند.

منهال مى‌گوید: از تعجّب بلند گفتم: سبحان الله !

مختار گفت: علت این جمله‌اى را كه گفتى چه بود؟!

گفتم: گوش كن تا برایت بگویم و ماجراى نفرین امام سجاد(علیه السلام) را برایش تعریف كردم.

مختار با تعجب پرسید: خودت از امام این نفرین را شنیدى؟!

گفتم: بله. مختار از اسبش پیاده شد و دو ركعت نماز خواند و سجده‌اش را طولانى كرد، سپس برخاسـت و سوار شد و تا آن وقـت جسد حرمله به زغال تبدیل شده بود.(28)

یكى از كسانى كه مانع آب خوردن امام حسین(علیه السلام) گردید، به مرض استسقا مبتلا گردید و هر چـه آب مـى‌نـوشـیـد بـاز هـم مـى‌گـفـت: تـشنه‌ام، و این به سبب دعاى امام حسین (علیه‌السلام) بود كه دوبار فرمود: خدایا او را تشنه گردان . یكى از كسانى كه هنگام مرگ او را دیده است مى‌گوید: در مقابلش یخ گذاشته بودند و او را بـاد مـى‌زدنـد و پشت سرش آتشدان قرار داشت، با وجود این از گرماى شكم و سرماى پشت مى‌نـالیـد و مى‌گفت: آبم بدهید كه از تشنگى مُردم. وقتى كاسه بزرگى را كه اگر پنج نفر مـى‌نـوشـید سیراب مى‌شدند؛ مى‌آوردند، همه را سر مى‌كشید و باز هم مى‌گفت: آبم بدهید كه تشنگى مرا كشت، و سرانجام شكم او مانند شكم شتر پاره شد.



 : مرتبه
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام4

9ـ زیـد بـن رقـاد:

 او از تـك تـیراندازان لشكر عمر سعد بود كه در روز عاشورا، تیرى به طـرف عبدالله، فرزند امام حسن(علیه السلام) افكند. آن تیر، دست عبدالله را به پیشانیش دوخت. تیرى دیگر نـیـز بـه قلب او افكند و او را بـه شهادت رساند. زید پس از كمى مقاومت، به وسیله افراد عبدالله شاكرى یكى از فرماندهان لشكر مختار، تیرباران شد و سپس او را در آتش سوزاندند.(29)

10- عـمرو بن حجّاج زیدى:

 وی از سران كوفه و از كسانى بود كه نامه دعوت براى امام حسین (علیه‌السلام) فرستاد. وى با پانصد نفر، مامور بستن آب بـر روى امـام و اهل بیت(علیهم السلام) بود. او پس از شكست شورشیان كوفه از ترس به سوى شراف و واقصه فرار كرد و دیگر اثرى از او مشاهده نشد.(30)   

11ـ عبدالله دبّاس:

 وی قاتل محمد، فرزند عمار یاسر، بود. او دستگیر و سپس كشته شد، اما پیش از آن، سه نفر از حامیان عمرسعد را بـه مختار معرفى كـرد: عبدالله بن اسید؛ مالك نُمیر؛ حمل بن مالك .

12- منقذ بن مره عبدى:

مختار، عبدالله بن كامـل را به سراغ مـنقـذ بن مـره عـبدى، قـاتل حضرت عـلى اكبر(علیه السلام) فرستاد، خانه‌اش را محاصره كردند. او كه مردى شجاع و دلیر بود مسلح و سوار بر اسب از خانه بیرون آمد، با نیزه به یكى از سربازان مختار حمله كرد و او را از اسب انداخت ولى آسیبى به وى نرسید، ابن كامـل با شمشیر بر او حمله كرد و چند ضربه شمشیر بر او وارد ساخت ولى چـون زره‌اش قـوى بود در او اثـر نكرد جز آن كه بعدها آن دست شل شد. بالاخره نهیب سختى بر اسب زد كه از چنگ سربازان فرار كرده و در بصره به مصعب بن عمیر پیوست.(31)  

13- زید بن رقاده قاتل عبدالله فرزند مسلم بن عقیل:

 از تـواریخ بر مـى‌آید كه فـرزندانى از مـسلم بن عقیل در كربلا بودند غیر از دو طفلان معروف كه در زندان ابن زیاد بوده‌اند، و ایشان در كربلا جنگیده‌اند از جمله عبدالله است كه زید بن رقاده ملعون با دو تیر او را شهید كرد. تـیر اول به سویش پـرتـاب نمـود و عـبدالله دست خـود را حمـایل قرار داد كه تیر دست را به صورتش دوخت و هنگامی كه این تیر به او اصابت كرد چنین گفت: بار خدایا اینان ما را كم شمردند و خوار ساختند خداوندا اینها را بكش چنانكه ما را كشتند، و آنان را خوار كن چنانكه ما را خوار كردند؟

همین ملعون تیر دیگرى بر او زد كه او را شهید كرد، سپس به بالین جوان آمد و با حركت دادن، تیر را از پیشانى او بیرون كشید ولى پیكان تیر كه از آهن بود در پیشانیش باقى ماند و نتوانست آن را بیرون بكشد.

مختار، عبدالله كامل را براى دستگیریش مامور ساخت، خانه‌اش را محاصره كردند، زید با شمشیر كشیده بیرون آمـد، و چون مرد شجاعى بود ابن كامل دستور داد هیچ كس با نیزه و شمشیر كشیده به او نزدیك نشود بلكه او را تیرباران و سنگباران كنید، به این وسیله او را كشتند، چون احساس كردند هنوز رمقى در بدن دارد؛ فرمان داد تا آتش آورند و او را كه هنوز زنده بود آتش زدند.(32)   

ج ـ اعدام سایر جنایتكاران

1- مختـار، ابو نمران مالك بن عمرو نهدى، از فرماندهان انقلاب را با گروهى، مامور دستگیرى عبدالله بن اسید جُهمنی، مالك بن نسیر و حمل بن مالك نمود ابو نمران آنها را دستگیر كرد و نزد مختار آورد.

مختار بـه شدت به آنان پرخاش كرد و گفت، «اى دشمنان خدا و اى دشمنان كتاب خدا، و اى دشمنان رسول خدا و اى دشمنان خاندان پیامبر خدا، حسین چه شد؟! حسین را بـه من تحویل دهید، اى نامردان! كسى را كشتید كه شما را به اقامه نماز امر مى‌كرد!»

لعنت بر یزید

آنان گفتند: اى امیر، مجبور بودیم. منّت بگذار و ما را نكش!

مختار فریاد زد، «منّت بر شما بگذارم؟! آیا شما بر حسین، فرزند دختر پیامبرتان، منّت گذاشتید و او را رها كردید و به او آب دادید؟!»

سپس به مالك بن نسیر گفت: تو همان كسى نیستى كه كلاه امام را به غارت برد؟ عبدالله بن كامل گفت: آرى همین او است .

فرمان داد: دست و پایش را قطع كنید و بگذارید آنقدر دست و پا بزند تا بمیرد، دست و پـایش را بریدند، و در خونش غلطید تا جان داد، سپس دو نفر دیگر را گردن زدند.

مـالك بن نسیر به اندازه‌اى پست بود كه وقتی امام آخرین لحظات حیات را مى‌گذرانید هر كس نزدیك حضرت مى‌آمد تا او را شهید كند دلش راضى نمى‌شد و برمى‌گشت، تا این كه مالك آمد و شمشیر بر سر امام وارد ساخت كه كلاه را شكافت و سر حضرت را زخمى كرد و خـون جارى گـردید. امـام كلاه را از سر برداشت و انداخت و فرمود: «لا اكلت بها و لا شربت حشرك الله مع الظّالمین؛ با این دست نخورى و نیاشامى و خداوند تو را با ستمكاران محشور فرماید.»(33)

چون كلاه امـام از خز بود، مالك آن را برداشت و به كوفه برد و چون خواست آن را بشوید همسرش گفت: واى بر تو لباس پسر پیغمبر را غارت كرده و به خانه من آوردى آن را از خـانه بیرون ببر؟ در اثـر نفرین امام، این مرد تا آخر عمر فقیر و بدبخت بود.(34)   

2. ابـو سعید صیقل نقل مى‌كند: «مختار از مخفیگاه چهار تن از عاملان حادثه عاشورا كه پیراهن امام حسین(علیه السلام) را غارت كرده بودند؛ مطلع شد. یكى از فرماندهان انقـلاب به نام عبدالله بـن كامل و همراهان، آنان را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. وقـتـى مـخـتار چشمش ‍ به آن جنایتكاران افتاد، فریاد زد: «اى قاتلان سرور جوانان بهشت! دیدید خداوند چگونه شما را به دست انتقام سپرد؟ دیـدیـد آن پـیـراهـن براى شما چه سرنوشتى را رقم زد؟ سپس دستور داد گردن آنان را زدند.»(35)

3. عبداللّه بن صخلب و برادرش، عبدالرحمن، و فردى دیگر به نام عبدالله بن وهب از جمله دستگیر شدگان بودند كه در بازار اعدام شدند.(36)

4. یاران مختار عثمان بن خالد و ابى اسماء بشر بـن شـوط، كه از قاتلان عبدالرحمن بن عقیل بودند را دستگیر و در كنار چاه جعد گردن زد و چون خبرشان را به مـخـتـار رساندند، مـخـتـار دستـور داد برگـردید و بدنشان را آتـش بزنید تـا خـاكستر شوند.(37)    

یكى از كسانى كه مانع آب خوردن امام حسین(علیه السلام) گردید، به مرض استسقا مبتلا گردید و هر چـه آب مـى‌نـوشـیـد بـاز هـم مـى‌گـفـت: تـشنه‌ام، و این به سبب دعاى امام حسین (علیه‌السلام) بود كه دوبار فرمود: خدایا او را تشنه گردان . یكى از كسانى كه هنگام مرگ او را دیده است مى‌گوید: در مقابلش یخ گذاشته بودند و او را بـاد مـى‌زدنـد و پشت سرش آتشدان قرار داشت، با وجود این از گرماى شكم و سرماى پشت مى‌نـالیـد و مى‌گفت: آبم بدهید كه از تشنگى مُردم. وقتى كاسه بزرگى را كه اگر پنج نفر مـى‌نـوشـید سیراب مى‌شدند؛ مى‌آوردند، همه را سر مى‌كشید و باز هم مى‌گفت: آبم بدهید كه تشنگى مرا كشت، و سرانجام شكم او مانند شكم شتر پاره شد.(38) مختار، نامه‌اى مفصل براى محمد حنفیّه نوشت و به او اطمینان داد كه همه قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) را به سزاى اعمالشان خواهد رساند.(39) 

جمعى از عاملان حادثه كربلا از جمله محمّد بن اشعث موفق شدند از دست مختار بگریزند و در بصره، نزد مـصـعـب بـن زبـیـر پـناه بگیرند. اما سپس در جنگ مصعب بر ضد مختار، وارد نبرد گردیدند كه جمعى از آنان كشته شدند.(40) 

بردگان و موالى و مستـضـعفان، كه در قیام مختار جان تازه‌اى گرفته بودند و پشتوانه اصـلى قـیـام بـودنـد، بـر اشـراف كـوفه چیره شدند و بعضى از آنان اربابانشان را، كه در فاجعه كربلا دست داشتند، به قتل رساندند و یا به مختار معرّفى كردند.(41)   

و اینگونه شد كه قاتلان امام حسین(علیه اسلام) و فرزندان و یاران ایشان و مسببان واقعه دلخراش كربلا به سزای اعمال خود رسیدند.

اللهمَ العَنْ اولَ ظالمٍ ظلمَ حَقَ محمدِ و آل محمد و آخرَ تابعٍ لهُ عَلی ذلك

اللهمَ العَنْ العِصابَةَ التی جاهدتِ الحسین و شایَعت و بایَعت و تابَعت عَلی قَتلهِ اللهمَ العَن جَمیعا.


ادامه مطلب ...

 : مرتبه
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام2

2ـ شـمـر بـن ذى الجـوشن؛

 این فرد جنایتكار شماره یك كربلا، توانست از چنگ مختار بگریزد اما مختار دسـتـور داد كـه او را هـر كجا رفته اسـت پـیـدا كـنـنـد و بـه سـزاى اعمال ننگینش برسانند. شمر در ماجراى شورش كوفه بر ضدّ مختار از عاملان اصلى بود.

شیـخ طوسى(ره) مى‌نویسد: «شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌كرد.»

مـسـلم ضـبـائى، كه هم قبیله شمر بود، مى‌گوید: «ما فرار كردیم و خود را به محلى در مسیر كـوفـه و بصره به نام ساتیدما رساندیم و در نزدیكى آن محل، دهكده كوچكى به نام كلتانیّه در حوالى سواحل فرات قرار داشت. ما در كنار تپّه‌اى مخفى شدیم كه توسط یك روستایی جای ما لو رفت. شب هنگام بود كه ماموران مختار ما را محاصره كردند. شمر را دیدم كه جامه‌اى خوش‌بافت به تن داشت و بدنش پیس(بیماری برص) بود. ما حتى فرصت سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیرى شدیدى رخ داد. ساعتى بعد صداى الله اكبر شنیدم و كسى فریاد زد خداوند، خبیثى را كشت.(9) 

شیـخ طوسى(ره) مى‌نویسد: «شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌كرد.»(10)   

لعنت خدا بر شمر

عبدالرحمن بن عبد مى‌گوید: من شمر را به هلاكت رساندم. مختار تا نگاهش به سر بریده شمر افتاد، سجده شكر به جاى آورد و دستـور داد آن سـر را بـالاى نـیـزه كـنـنـد و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید مردم قرار دهند تا موجب عبرت همگان باشد.(11) 

 

3ـ بـجـدل بن سلیم:

وی در روز عاشورا، براى غارت انگشتر امام حسین(علیه السلام)، انگشتان حـضـرت را قـطـع كـرد. مـخـتـار دسـتـور داد انـگـشـتان آن خبیث را قطع كردند، سپس دو پایش را بریدند و آنقدر در خون غلتید تا به هلاكت رسید.(12)

4 ـ خـولى بـن یـزیـد اصـبـحـى:

وی از چـهـره‌هـاى كـثـیـف حـادثـه عـاشـورا بـود. او مـامـور حـمـل سـر بـریـده امـام حـسـیـن(علیه السلام) و قـاتـل عـثـمـان بـن عـلى، بـرادر امـام حـسین(علیه السلام)، بوده است.(13)   

عصر روز عاشورا عمر سعد سر امام را به خولى سپرد تا نزد عبیدالله ببرد، چون خـولى وارد شهر شد و جلو قصر آمد در قصر بسته شده بود، لذا به خانه خود رفت و سر را زیر طشت نهاد. زنش پرسید چه خبر آوردى؟ خولى گفت: ثروت روزگار را برایت آورده‌ام، این سر حسین بن على است كه در خانه ما است. زن گفت: واى بر تو، مردم با طلا و نقره از سفر مى‌آیند و تو سر پسر پیغمبر را به خانه مى‌آورى؟ به خدا قسم من دیگر با تو زندگی نخواهم كرد. زن هنگام خارج شدن از خانه، مـشاهده كرد كه نور از زیر طشت تـا آسمـان مـتـصل است. مى‌گوید به خدا قسم مرغان سفیدى را دیدم كه اطراف طشت در پروازند. وقتی صبح شد خولى سر امام را نزد ابن زیاد برد.(14)    

مـخـتـار، ابو عـمره رئیس گارد خود را با جمعیتى مامور كرد تا خولى را دستگیر كنند. ایشان خـانه خـولى را مـحاصره كردند، ابوعمره وارد خانه شد و خانه را بازرسى كردند. از زنش سراغ خولی را گرفتند. او گـفـت نمـى‌دانم ولی با دست و سر به طرف مستراح اشاره نمود، وارد مستراح شدند و او را بیرون كشیدند در حالی كه زنبیلى به جاى كلاه بر سر نهاده بود، ابوعمره به سراغ مختار فـرستـاد و درباره وى كسب تكلیفى نمود، مختار خود آمد و دستور داد جلو خانه‌اش او را بكشند و سپـس جسدش را آتـش زدند، مـخـتـار ایستـاد تـا تـمـام جسد به خـاكستـر تبدیل شد.(15)

ابراهیم، چون عقابى شكارى به ابن زیاد حمله برد و شمشیر خود را آنچنان محكم بر كمر او فرود آورد كه تاریخ مى‌نویسد: ابن زیاد جلوى دست و پاى اسبش، غلتید و همانند گاوى كه سرش را بریده باشند، صدا مى‌كرد. بدن او به دو نیم شـد؛ قـسـمـت بـالاى بـدن او بـه یـك طـرف و قسمت پایین بدنش به طرف دیگر پرتاب شد و ابراهیم فریاد زد: «ابن زیاد را كشتم.» نكته قابل توجه اینجاست كه این واقعه در روز عاشوراى سال 67 ه‍ . ق واقع شد و او در آن هنگام سى و نه ساله بود. ابراهیم دستـور داد سر ابن زیاد را از بـدنـش جـدا كـرده و جـسـدش را بـه آتـش كشیدند.

5ـ سنان بن انس:

 وی از چهره‌هاى جنایتكار كربلا و كسى است كه به خیمه‌هاى امام حسین (علیه‌السلام) یـورش بـرد و در آخـرین لحظات عمر امام، نـیـزه‌اش را به سینه حضرت فرو برد. در بـعـضـى مـقـاتـل نـیـز نـقـل شـده كـه او سـر مـقـدس امـام حـسـیـن(علیه السلام) را از بـدن جـدا كـرده اسـت.(16) پـس از دستگیرى او، به دستور مختار، دست و پایش را بریدند و هنوز جان داشـت كـه او را در دیـگ روغـن جـوشـان افـكـنـدنـد و اینگونه به نتیجه اعمال زشت خود رسید.(17)      

6- حكیم بن طفیل قاتل حضرت اباالفضل علیه السلام

حكیم بن طفیل از سران حادثه عاشورا بود، كه امام حسین(علیه السلام) را تیرباران نمود و حضرت اباالفـضل(علیه‌السلام) را شهید كرد و لباس و اسلحه او را غـارت نمـود. عـبدالله بن كامـل به دستور مختار، او را دستگیر كرد. عدى بن حاتم، كه هم قبیله او بود، از او شـفـاعـت كرد، اما مؤثر واقع نشد و به دستور ابن كامل، كه از فرماندهان مختار بود، او را تیرباران كردند.

حكیم را كه شانه‌هایش بسته بود در كنارى نگه داشتند و به او گفتند: تو بودى كه لباس‌هاى عـباس بن على(علیهماالسلام) را غارت كردى؟ اكنون لباس‌هاى تو را در زنده بودنت بیرون مى‌آوریم. پس او را برهنه كردند و آنگاه گفتند: تو بودى كه تیر به طرف حسین(علیه السلام) پـرتـاب نمودى و مى‌گویى كه تیر من به جامه امام رسید و او را آزار نرسانید؟ به خدا قسم تو را تیرباران مى‌كنیم چنان كه امام را هدف تیر قرار دادى. پس از سه طرف تیرها به سویش پرتاب گردید و او را بر زمین افكند، آنقدر تیر بر بدنش زدند كه مانند خارپشت گردید.(18)  


 : مرتبه
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام1

فلسفه قیام مختار

مـخـتار زمانی كه تصمیم بر نابودى قاتلان امام حسین(علیه السلام) گرفت، گفت: «دین ما به ما اجازه نمى‌دهد كه بگذاریم كسانى كه حسین(علیه السلام) را كشته‌اند در این دنیا، با امنیت و آسایش زندگى كـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و خونخواه آل محمد(صلی الله علیه و آله) نیستم، بلكه كذّاب خواهم بود. براى دستیابى بر آن جانیان، از خدا كمك مى‌طلبم و خداى را سپاسگـزارم كـه مـرا شـمـشیرى بر سر آنان قرار داده و نیزه‌اى كه بر آنان وارد خواهد شد و انتقام گیرنده آنان كه حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بگیرم و بر خداوند حق است كه آنان را كه دستشان به خـون اهـل بـیـت پیامبر آغشته شده به قتل برساند و آنان كه حق خاندان پیامبر را نادیده گـرفته‌اند خوار و ذلیل كند. پس آنان را به من معرفى كنید تا تعقیبشان كنم و ریشه آنان را بركنم.

مختار همه همت خود را براى این هدف مقدّس، كـه هـدف اصـلى قـیـام او بـود، بـه كـار برد.(1) موسى بن عامر مى‌گوید: «مختار فرمان داد كه قاتلان امام حسین(علیه السلام) را تعقیب كنید و مى‌گفت: بـه خدا قسم، آب و خوراك بر من ناگوار است تا این كه زمین را از لوث وجود آن ناپاكان پاك سـازم.»(2) بـنـابراین، عده‌اى به صورت گروهى و عده‌اى نیز فرد فرد به دست انتقام و عدالت سپرده شدند و به جزاى اعمال ننگین خود رسیدند.


ادامه مطلب ...

 : مرتبه
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

رابطه اشک ریختن و لطافت دل

اشک

گریه نیز مانند خنده یکی از اعمال طبیعی وجود بشر است که برای تخلیه هیجانی و عاطفی بسیار سودمند است. اولین عملیست که یک نوزاد در بدو ورودش به این دنیا انجام میدهد .

گریه یک شخص میتواند دلایل متعددی داشته باشد اما آن جنبه که در اینجا مد نظر ماست گریه کردن

و اشکی است  که گاهی بر اثر ندامت از گناهی میریزیم و بدینوسیله از انچه که انجام داده ایم اظهار ندامت و پشیمانی به درگاه خدای بی نیاز است . همانطور که علمای اخلاق  توصیه کرده اند که گریه میتواند دل را از قساوت به در آورد .

ولی نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که هر اشکی دارای ارزش نیست باید جهت و انگیزه مشخصی داشته باشد یعنی نیت از این گریه باید خالص برای خدا باشد والا گریه بر مرگ عزیزان که فقط برای تسلی خود است و گریه بر درد که نمیتواند بالا برنده باشد و دل صیقل دهد .

اشکی می تواند مقدمه ای برای رسیدن به قرب خدای سبحان باشد و در توصیه های بزرگان دین آمده که اهل گریه باشید و حتی در این راستا تلاش کنید. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «اگر گریه ات نیاید، خود را به گریه بدار و اگر از دیده ات به اندازه سر مگسی هم اشک درآید، چه خوب است.» 1

که نیت و انگیزه در گریه کردن باید الهی باشد. اگر انسان به جهت خوف از خدا، شکایت از نفس و گناهان خویش بگرید، این اشکی است که می تواند در جهت قرب باشد. امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «هیچ قطره ای نزد خدا محبوبتر نیست از یک قطره اشک که در سیاهی شب از ترس خدا باشد و نظر به دیگری در آن نباشد.»2 همچنین درباره ی اثرات اشک امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «چیزی نیست مگر آنکه پیمانه و وزنی دارد جز گریه که یک قطره اش دریاهایی از آتش را خاموش می کند.»3

آن اشکی که انسان را به حرکت وا دارد و از معاصی دور کند، می تواند موجبات قرب انسان را فراهم کند. بعنوان مثال: اشکی که برای پشیمانی از گناهان گذشته می ریزیم اگر حاصل آن، توبه و جبران اعمال گذشته باشد این اشک بسیار ارزشمند است؛ اما اگر اشکی مقطعی بوده و در حد یک حال باقی ماند و ایجاد حرکت نکرد، چندان اثری در روح نخواهد داشت.

شهید مطهری (رحمه الله علیه) درباره دستور اهل بیت (علیهم السلام) برای گریه بر امام حسین (علیه السلام) می فرمایند: « [این دستور] برای این است که پرتوی از روح حسین بن علی در روح ما و شما بتابد. اگر اشکی که ما برای او می ریزیم در مسیر هماهنگی روح ما باشد، روح ما پرواز کوچکی با روح حسینی بکند، ذره ای از همت او، ذره ای از غیرت او، ذره ای از حریت او، ذره ای از ایمان او، ذره ای از تقوای او، ذره ای از توحید او در ما بتابد و چنین اشکی از چشم ما جاری شود، آن اشک، هر چه دلتان بخواهد، قیمت دارد

مثلا گاه ما را حسی عارفانه در برمیگیرد در ان حال از کرده ها  بیزاری میجوییم و از خدا میخواهیم ما را ببخشد دعا میکنیم و نماز میخوانیم  اما ساعتی بعد همان گناهی را که بر آن اشک ندامت افشاندیم دوباره مرتکب میشویم  البته این بد نیست که گریه کنیم ولی باید کوشید این گریه ظاهری را به باطنی تبدیل کنیم تا ماندگار باشد تا سازنده باشد .

امام حسین(ع)،عاشورا،محرم،تاسوعا

در این مورد نیز شک و تردید نداریم که اگر اشک برای غیر خدا – مثلاً به انگیزه ریا - باشد نه تنها تقربی نمی آورد بلکه انسان را از خدا دور می کند.

یکی از اقسام اشک، اشکی است که در مصائب اهل بیت (علیهم السلام) ریخته می شود و از مواردی است که اگر به درستی شرح داده نشود ممکن است برداشت نادرستی از آن شده، امید واهی در دل انسان ایجاد کند. شهید مطهری (رحمه الله علیه) درباره دستور اهل بیت (علیهم السلام) برای گریه بر امام حسین (علیه السلام) می فرمایند: « [این دستور] برای این است که پرتوی از روح حسین بن علی در روح ما و شما بتابد. اگر اشکی که ما برای او می ریزیم در مسیر هماهنگی روح ما باشد، روح ما پرواز کوچکی با روح حسینی بکند، ذره ای از همت او، ذره ای از غیرت او، ذره ای از حریت او، ذره ای از ایمان او، ذره ای از تقوای او، ذره ای از توحید او در ما بتابد و چنین اشکی از چشم ما جاری شود، آن اشک، هر چه دلتان بخواهد، قیمت دارد. اگر گفتند به اندازه یک بال مگس اش هم یک دنیا ارزش دارد، باور کنید. اما نه اشکی که برای نفله شدن حسین باشد، بلکه اشکی که برای برای عظمت حسین باشد، برای شخصیت حسین باشد. اشکی که نشانه ای از هماهنگی کردن و پیروی کردن از حسین بن علی باشد ، بله یک بال مگس اش هم یک دنیا ارزش دارد.»4

با توجه به کلیه مباحث مطرح شده، در می یابیم اشکی که نشانه قرب است دو ویژگی دارد:

1) انگیزه و نیت الهی

2) عملکرد انسان پس از اشک و انابه در جهت رضای حضرت حق تعالی باشد. پیامد و نتیجه چنین اشکی مهار نفس خواهد بود که در جهت کمال، انسان را سوق می دهد.

 




 : مرتبه
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

این چفیه هنوز بوی بابا دارد

چفیه

خون... سرفه خشک... درد... بیمارستان...

آیینه‌ای از نبرد... بیمارستان...

پیچید صدای ضج‍ه شیرزنی!

یک خط کشیده!... م‍رد... بیمارستان...

 

 

در باد نشانه‌های بال و پر توست

بر گونه هنوز بوسه آخر توست

گفتند به من در آسمانی... بابا!

خورشید به خون نشسته شاید سر توست

 

 

گفتم کمی از بهار خون حرف بزن

از غیرت شهر واژگون حرف بزن

وقتی پدرم شهید شد مجنون بود

آقای معلم از جنون حرف بزن!

 

 

اشک و تب و سوز بوی بابا دارد

اینجا شب و روز بوی بابا دارد

شاید که نرفته است

مادر! به خدا این چفیه هنوز بوی بابا دارد

 

 

عکست را پنج‌شنبه‌ها می‌بوسم

یا می‌گریم تو را و یا می‌بوسم

باور دارم که زنده هستی وقتی

من را می‌بوسی و تو را می‌بوسم

 

 

تا مرهم زخم کهنه ما نمک است

هر سو که نگاه می‌کنم قاصدک است

من ماندم و یک درد به نام‌ پرواز

این درد میان مردها مشترک است

 

شاعر : هادی فردوسی




 : مرتبه
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

شهیدی که در آغوش مجنون خفت

چی بگویم؟ . . . به پسرم بارها شده که گفته ام «مثل مهدی باش، مثل حمید باش!»

می گوید «آنها مگر چطوری بوده اند؟»

من خیلی از آنها می دانم. سال ها با آنها بوده ام. ولی وقتی قرار می شود برای پسرم، برای نسل آینده، از آنها بگویم نمی توانم. لال می شوم. یا از بس می دانم نمی توانم بگویم. می ترسم نکند بگویند دروغ می گویم. یا اینکه براشان افسانه می بافم. مجبور می شوم بگویم من کنار همین حمید بود که فهمیدم ترسیدن یعنی چی، نترسیدن یعنی چی. از ترس خودم می گویم، از عملیات خیبر، از روزهای آخر حمید، از کنارهم بودنمان. و از دستوری که حمید به من داد و من نتوانستم. از من خواست آن نگهبان را از کار بیندازم و من، نه که مستقیم بگویم نمی توانم یا می ترسم، فقط سکوت کردم. گفت « فقط بی سر و صدا، که عملیات لو نرود.»

شهید باکری

نه حرفی زدم نه حرکتی کردم که نشان بدهد آماده رفتننم. و همین است که آتشم می زند و یادم به آبادان می افتد و محاصره اش. اولین بار حمید را آنجا دیدم. به پسرم می گویم که من آن زمان توی تیپ کربلا بودم. بعد که رفتم لشکر عاشورا با حمید انس گرفتم. مهدی هماهنگی رده های بالا را انجام می داد و کارهای نظامی را می سپرد به حمید.

به اینجا که می رسم دلم می خواهد برای پسرم از خون چشم حمید بگویم، بگویم در آن دو شبی که توی جزیره مجنون بودیم باباش گاهی چرتکی زد، اما حمید اصلاً چشم روی هم نگذاشت. از خودم هیچی نمی گویم. حتی از خودم بد می گویم، تا بروم برسم به آنجا که باید بگویم خیلی ناغافل دیدم از چشم های حمید دارد خون می آید.

از ترسم هم برای پسرم می گویم، که مجبورم کرد داد بزنم « حمید چشم هات . . . ترکش خورده؟»

او نمی دید نفهمید چی می گویم. می خندید. برگشت زل زد بهم، گذاشت خودم بفهمم بعد از دو شبانه روز کار و بی خوابی مویرگ های چشمش پاره شده و از آن خون . . .
ادامه مطلب ...

 : مرتبه
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

ماجرای ازدواج شهید علمدار

از نحوه آشنایی‌تان با شهید علمدار بگویید.

- داستانش مفصل است. من قبل از ازدواج زبان در سطح دبیرستان تدریس می‌کردم. البته اگر ریا نباشد، فی سبیل اللهی بود. الآن هم تا حدودی درس می‌دهم. شاگردی داشتم که دو سال پیاپی پیش من زبان می‌خواند. به مرور زمان، این شاگردم برای من خواستگار می‌فرستاد و قسمت نمی‌شد. تا اینکه یک شب خواب پیامبر بزرگوار اسلام(ص) را دیدم که... یکدفعه بلند شدم. «خدا رحمت کند مادرم را.» خوابم را به او گفتم. او هم فوراً به چند نفر از علماء زنگ زد و خواب را برایشان تعریف کرد. آنها هم گفتند: دختر شما حتماً باید با سید ازدواج کند وگرنه عاقبت به خیر نمی‌شود.

از آنجا که ما یک خواستگار سید هم نداشتیم و همه غیر سید بودند، مانده بودیم. یکبار شب جمعه داشتم نماز می‌خواندم، ما بین نماز، تلویزیون را روشن کردم. برنامه روایت فتح بود. دیدم این رزمنده‌ها با چه دلاوری‌ای دارند می‌جنگند. گفتم: خدایا! خداوندا! یکی را برای خواستگاری ما بفرست که سید باشد، جانباز و رزمنده باشد؛ حالا هرچه می‌خواهد باشد. من غیر از این چیزی نمی‌خواهم. حدود دو ماه بعد، این خانم آمد و گفت برادر من دوستی دارد که سید و جانباز است؛ ولی از لحاظ مالی، صفر. مادرم دستانش را به هم زد و گفت همین را دادم. بعد هم ایشان برای خواستگاری آمدند. در همان ابتدا گفت من از جبهه آمده‌ام. صفر صفرم. حالا اگر خواستی با من عروسی کن. جالب اینجاست که برای خواستگاری آمده بود اما وقتی می‌خواستیم صحبت کنیم، گفت: من این قرآن را باز می‌کنم، اگر استخاره خوب آمد با شما حرف می‌زنم. اگر خوب نبود که خدا‌حافظ. شما را به خیر و ما را به سلامت. وقتی قرآن را باز کردند، اول سوره «محمد» آمد گفت: حالا که این سوره آمد و شما هم خواب حضرت محمد(ص) را دیده‌ای، دیگر هر چه باشد، باید مرا قبول کنی. من هم قبول کردم و قسمت همین شد.


ادامه مطلب ...

 : مرتبه
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

آخرین امضا، آخرین شهید

روایت اسماعیل زمانی از دست نوشته 29 شهید روی یک تکه پارچه

اواسط دی ماه 1364 رزمنده‌ای برای تهیه یک تکه پارچه مرخصی ساعتی می‌گیرد و به آبادان می‌رود. این تکه پارچه 45 در 45 سانتی قرار نبود بخشی از یک لباس شود یا سرنوشتی مشابه سایر هم جنسان خود بیابد. رزمنده از قبل قول و قرار آن را با روحانی گردان بسته و به اتفاق هم، نامش را عهدنامه گذاشته بودند. البته بعد از آنکه دعای عهد با خط خوش شهید نبی‌الله دیلمی‌ رویش نقش بست، این نام برازنده پارچه‌ای شد که مقدر بود امضای 29 شهید رویش بنشیند و تکه‌ای از بهشت شود.

غواص

«قبل از عملیات والفجر هشت بود. هوا رو به سردی می‌رفت و بچه‌های گردان کربلا، تیپ دوم قائم از لشکر 27 محمد رسول‌الله کنار رودخانه بهمن شیر آموزش غواصی برای عبور از اروند می‌دیدند. خدمت دایی رضا بسطامی، روحانی گردان رسیدم. فکر روشنی داشت و اکثر رزمنده‌ها سعی می‌کردند با او ارتباط خوبی‌ داشته باشند. وقتی پیشش رفتم مشغول نوشتن دفترچه خاطراتش بود. علت وسواسش در این کار را پرسیدم و ثبت و ماندگاری لحظات جبهه را دلیل آورد. کمی ‌صحبت کردیم و فکر تهیه عهدنامه مثل جرقه‌ای در ذهنم زده شد.»

باغ پارچه‌ای

عهد نامه در چادر دایی رضا متولد می‌شود و تلاش اسماعیل زمانی برای روشنی این باغ پارچه‌ای آغاز می‌شود. همان روز برای تهیه آن به آبادان می‌رود و به دنبال رزمندگانی که بوی شهادت می‌دادند، روان می‌شود: «نظر من این بود که برای سفر آخرتم یک شفاعت نامه داشته باشم. به همین خاطر برای گرفتن امضا و شفاعت، پیش رزمندگانی می‌رفتم که به قول بچه‌ها نور بالا می‌زدند. اولین نوربالایی هم خود نویسنده دعای عهد بود؛ شهید نبی‌الله دیلمی‌ که به خط خوش شهره بود. صفای روحی عجیبی ‌داشت و به همین دلیل دلم نمی‌آمد نوشتن آن را به کس دیگری بسپارم. چنانچه وقتی شهید دیلمی ‌شلوغی سرش را بهانه آورد برای ننوشتن دعا، دو، سه هفته پاپی‌اش شدم تا اینکه دعای عهد را نوشت و از همان زمان پارچه سفیدم نام «عهدنامه» به خود گرفت.

اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا و انت اعلم به منا (پروردگارا ما نمی‌دانیم از او جز نیکی، ولی تو خود داناتری به او از ما)

این عبارتی بود که اسماعیل زمانی از زبان رزمندگان زیر دعای عهد می‌نویسد و به این ترتیب به سراغ شهدا می‌رود. تکه‌ای از فردوس مقابل اولین بهشتی گشوده می‌شود.


ادامه مطلب ...

 : مرتبه
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

جشن تولدی برای جانباز فراموش شده

هیچ کس برای «واروژ» جانباز شیمیایی مسیحی شمع تولد روشن نمی‌کند

8 سال جنگ تحمیلی برای ایرانیان اعم از زن و مرد، مسلمان و غیر مسلمان دفاع مقدس بود و "واروژ" جانباز شیمیایی مسیحی جوان 18 ساله‌ای که 2 سال خدمت سربازی‌اش را در نیروی زمینی ارتش برای دفاع از کشورش به پایان رساند ،اکنون 40‌ ساله شده ولی هیچ کس برایش شمع تولد روشن نمی‌کند.

در اوایل جنگ تحمیلی در میان جمعیت 39 میلیونی ایران بیش از یک صد هزار مسیحی زندگی می‌کردند که بیشترین آنها را ارامنه تشکیل می‌دادند.

ارامنه و سایر اقلیت‌های مذهبی بر اساس قانون اساسی ایران از تمامی حق و حقوق دولتی به طور مساوی با سایر شهروندان مسلمان ایرانی برخوردارند و اسامی بیش از 300 ایثار گر مسیحی نشان از این همدلی و همبستگی دارد.

جانباز شیمیایی واروژ خدابخشیان

"واروژ " جانباز شیمیایی فراموش شده در خیابان جانبازان غربی نزدیک چهار راه گلبرگ تهران خانه‌ای قدیمی با دیوارهای سیمانی سال‌هاست جوانی یک سرباز مسیحی ایرانی را در خود محصور کرده است. اتاق‌های کوچک و تاریک خانه 50 متری ،"واروژ " را پیر کرده‌اند. او دیگر جوان نیست، محاسنش سفید شده و هنوز خواب آن روزهای تلخ خطوط عملیات در منطقه میمک را می‌بیند.

 

نمی‌توانی با واروژ خدابخشیان به درستی گفت‌وگو کنی، پزشکان می‌گویند او شیزوفرنی گرفته است که علت اصلی آن استشمام گاز خردل و گاز اعصاب و قرار داشتن در معرض بمباران‌های خطوط مقدم جنگ است.


ادامه مطلب ...

 : مرتبه
+نوشته شده در شنبه دهم مهر 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

لحظه شهادت یک نوجوان بسیجی

حوالی ظهر بود، گرما بیداد می‌کرد. دشمن که از ارتفاعات قلاویزان تارانده شده بود، با تمام قوا سعی در باز پس‌گیری ارتفاعات داشت، نور آفتاب به سود آنها بود، رزمنده‌ها که تمام شب مشغول عملیات بودند در این ساعات کمی خسته به نظر می‌آمدند.

شهدا

تدارکات نرسیده بود و بچه‌ها تشنه بودند. در جایی که فرمانده مقرر کرده بود، خسته و تشنه کیسه‌های شن را پرمی‌کردند تا از گزند ترکش‌های توپ و خمپاره در امان باشند. سنگرها بدون سقف بود چون نه فرصتی برای این کار بود و نه خبری از تدارکات.

دوربینم را برداشتم و به قصد روحیه دادن به بچه‌ها و گرفتن عکس در مسیر خاکریز حرکت کردم. صدای سوت توپ و خمپاره موجب می‌شد دائم خیز بروم، بچه‌های رزمنده دیگر به‌ خوبی با این صداها آشنا هستند. گوش‌ها عادت می‌کند و می‌توانی بفهمی که این صدای توپ از طرف خودی‌هاست یا دشمن، تا بی جا خیز نروی!

نمی‌دانم برای چند دقیقه چه شد که عراقی‌ها جهنمی به پا کردند و آنچنان آتشی روی ما ریختند که مدتی درازکش روی زمین ماندم. با اصابت هر خمپاره و توپی بالا و پایین می‌شدم. کمی آرامش که ایجاد شد بلند شدم تا اطرافم را ببینم.

در ابتدا دود حاصل از این همه انفجار و خاک موجب شد درست متوجه اوضاع نشوم، گوش‌ هایم تقریبا چیزی نمی‌شنید. به نظرم آمد که زمان از حرکت باز ایستاده و متوقف شده، از موج انفجارها کمی گیج بودم. دیدم بچه‌های زیادی روی زمین افتاده‌اند، در همین زمان نگاهم به صورت نوجوانی افتاد که صورتش از برخورد خمپاره به نزدیکش سیاه شده بود و ترکش‌ های آن همه صورتش را گرفته بود.

بی ‌اختیار دوربینم را بالا آوردم و عکسی از او گرفتم. در حال حرکت بود و برای اینکه به زمین نیفتد از لبه‌های سنگرهای شنی کمک می‌گرفت.

جلو رفتم، صدای زمزمه‌اش را می‌شنیدم، به آرامی می‌گفت :«آقا اومدم. حسین جان اومدم.» وقتی به او رسیدم دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود و به زمین افتاد. او را به آرامی بغل کردم، همچنان نجوا می‌کرد. با تمام وجود امدادگر را صدا زدم. صورتش را بوسیدم و به او گفتم: «عزیزم، فدات بشم، چیزی نیست.»

جلو رفتم، صدای زمزمه‌اش را می‌شنیدم، به آرامی می‌گفت :«آقا اومدم. حسین جان اومدم.» وقتی به او رسیدم دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود و به زمین افتاد. او را به آرامی بغل کردم، همچنان نجوا می‌کرد. با تمام وجود امدادگر را صدا زدم. صورتش را بوسیدم و به او گفتم: «عزیزم، فدات بشم، چیزی نیست.»

ناامیدانه برگشتم و باز امدادگر را به یاری خواستم. حالا اشک‌هایم با خون‌های زلال او درهم آمیخته شده بود، دیگر نجوا نمی‌کرد و به آسمان چشم دوخته بود. امدادگر آمد اما... لحظه‌ای بعد گفت: کاری از دستم برنمی‌آید، شهید شده، برادر زحمت می‌کشی ببریش معراج شهدا...!

(معراج شهدا جایی بود که وقتی بچه‌ها شهید می‌شدند، آنها را کنار هم می‌گذاشتند تا بچه‌های گردان تعاون آنها را به عقب منتقل کنند). در حالی که تمام بدنم می‌لرزید او را بغل کردم، انگار فرشتگان زیر پیکر پاکش را گرفته بودند. آنقدر سبک بود که به‌ راحتی در بغلم جای گرفت و از زمین بلندش کردم.

امدادگر با دست محل معراج شهدا را نشان داد. قبل از اینكه او را در کنار دیگر شهدا بگذارم، صورتش را بارها و بارها بوییدم و بوسیدم، به خدا بوی عطر گل یاس می‌داد.

 

جهان نیوز




 : مرتبه
+نوشته شده در شنبه دهم مهر 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

معجزه ریاضی قرآن 7

این متن کاملش هست
قرآن و كامپيوتر
مقاله
قرآن و كامپيوتر نوشته « دكتر رشاد خليفه» دانشمند مسلمان مصري داراي درجه
پي اچ دي در رشته مهندسي سيستمها و استاد دانشگاه آريزوناي آمريكاست كه
مدتي معاون سازمان توسعه صنعتي ملل متحد بوده است . وي با كمك عده اي از
مسلمين متخصص و صرف وقت بسيار تحقيقات گسترده اي را در نظم رياضي كاربرد
حروف و كلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آيات 11 تا 31 سوره مدثر
كه عدد 19 را كليد رمز اعجاز آميز قرآن و آسماني بودن آن معرفي ميكنند به
كمك عدد 19 توانست رمز نظم رياضي حيرت انگيز و اعجاز آميز حاكم بر حروف
قرآني را كشف نمايد. دكتر رشاد خليفه ، نخستين بار ترجمه قرآن مجيد از
عربي به انگليسي را در 12 جلد نگاشت . اين ترجمه ها توسط مؤسسه « روح حق»
واقع در شهرستان توسان ايالت آريزوناي آمريكا بچاپ رسيد. مقاله قرآن و
كامپيوتر در پايان جلد اول كتاب ترجمه قرآن درج شده است.


ادامه مطلب ...

 : مرتبه
+نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

معجزه رياضی قرآن

پدیده بی نظیری که در قرآن وجود دارد، در هیچ کتاب نوشته دست بشر یافت نمیشود. هر یک از عناصر قرآن دارای ترکیبی است ریاضی: سوره ها، آیات، لغات، تعداد حروف، تعداد کلمات هم خانواده، تعداد و انواع اسم های الهی، طرز نوشتن بعضی لغات، عدم وجود یا تغییر عمدی بعضی حروف در بعضی لغات و بسیاری از عوامل دیگر قرآن بغیر از محتویاتش، همگی دارای ترکیبی خاص هستند. سیستم ریاضی قرآن دو جنبه مهم دارد: (۱) انشاء ریاضی، و(۲) ساختمان ریاضی قرآن که شامل شماره سوره ها و آیات است. بخاطر این کد ریاضی جامع، کوچگترین تغییر در متن یا ساختمان ترکیبی قرآن، بلافاصله آشکار میشود.
ـ بسادگی قابل درک
ـ غیر قابل تقلید
برای اولین بار در تاریخ، ما کتابی داریم با اثبات نویسندگی الهی_ ترکیب ریاضی ماوراء انسانی.
خوانندگان این کتاب به آسانی میتوانند معجزه ریاضی قرآن را بررسی کنند. کلمه خدا (الله) در سراسر قرآن با حروف بزرگ و پر رنگ نوشته شده است. در گوشه سمت چپ پایین هر صفحه، مجموع تعداد دفعاتی که کلمه خدا از ابتدای قرآن تا آن صفحه تکرار شده است، نوشته شده. شماره نوشته شده در گوشه سمت راست پایین صفحه، مجموع شماره آیاتی است که کلمه خدادر آنها تکرار شده است. آخرین صفحه کتاب، یعنی صفحه ۶۰۴، جمع کل تعدد تکرار کلمه خدا را در قرآن نشان میدهد که ۲۶۹۸ مرتبه است، یا ۱۴۲۱۹. مجموع شماره آیاتی که داری کلمه خدا است، میشود ۱۱۸۱۲۳، این عدد هم بر ۱۹ قابل قسمت است: (۱۱۸۱۲۳=۱۹۶۲۱۷).
عدد نوزده مخرج مشترک سراسر سیتم ریاضی قرآن است.
این پدیده بتنهایی اثبات غیر قابل تقلیدی است که نشان میدهد قرآن پیغام خدا است به دنیا. هیچ بشری نمیتوانسته حساب ۲۶۹۸ تکرار کلمه خداو تعداد شماره آیاتی را که کلمه خدادر آنها تکرار شده است، داشته باشد.
این پدیده خصوصا غیر ممکن است وقتیکه در نظر داشته باشیم : (۱) که قرآن در زمان جهالت و نادانی آشکار شد، و (۲) سوره ها و آیات وحی شده از نظر زمان و مکان وحی با هم فاصله بسیاری داشتند. ترتیبی که سوره ها و آیات در ابتدا فرستاده شد، بکلی با آخرین ترتیب قرار گرفتن شان (ضمیمه ۲۳) فرق داشت. اما، سیستم ریاضی قرآن تنها به کلمه خدا محدود نیست؛ بلکه بسیار گستره، بسیار پیچیده، و کاملا جامع است.
● حقایق ساده
مانند خود قرآن، کد ریاضی قرآن از بسیار ساده تا بسیار مشکل تغییر میکند. حقایق ساده مشاهداتی است که بدون هیچ وسایلی میتوان آنها را بررسی کرد. حقایق پیچیده به کمک ماشین حساب یا کامپیوتر قابل رویت است. بررسی حقایق زیر به هیچ وسیله ای احتیاح ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشید که همه اینها به متن عربی اصلی اشاره دارد:
۱) اولین آیه (۱:۱)، معروف به بسم الله، شامل......................۱۹ حرف است.
۲) قرآن دارای ۱۱۴ سوره است که میشود................................۱۹*۶ .
۳) مجموع آیات در قرآن ۶۳۴۶ است که میشود......................۱۹*۲۳۴ .
[۶۲۳۴ آیه شماره گذاری شده است و ۱۱۲ آیه (بسم الله) شماره گذاری نشده است که میشود ۶۲۳۴ =۱۱۲+۶۲۳۴] توجه کنید که ۶+۴+۳+۶ میشود...........۱۹ .
۴) بسم الله ۱۱۴ مرتبه تکرار شده است، با وجود غیبت مرموز آن در سوره ۹ (درسوره ۲۷ دو بار تکرار شده است ) و ۱۱۴ = ..................................۱۹*۶ .
۵) از غیبت بسم الله در سوره ۹ تا بسم الله اضافی در سوره ۲۷، دقیقا.......... ۱۹ سوره است.
۶) مجموع شماره سوره ها از ۹ تا ۲۷ (۲۷+۲۶+......+۱۲+۱۱+۱۰+۹) = ۳۴۲ یا ............۱۹*۱۸.
۷) این مجموع (۳۴۲) همچنین مساوی است با مجموع کلمات بین دو بسم الله سوره ۲۷، و ۳۴۲ =.................................۱۹*۱۸.
۸) اولین آیات معروفی که اول وحی شد (۵-۱:۹۶) شامل ...........۱۹ کلمه است.
۹) این اولین وحی ۱۰ کلمه ای، دارای ۷۶ حرف است ..................۱۹* ۴.
۱۰) سوره ۹۶ که از نظر ترتیب زمانی اولین سوره است، دارای ..........۱۹ آیه است.
۱۱) این اولین سوره از نظر ترتیب زمانی، از آخر قرآن ...............۱۹ همین است.
۱۲) سوره ۹۶ شامل ۳۰۴ حرف عربی است، و ۳۰۴ میشود............۱۹*۱۶.
۱۳) آخرین سوره فرستاده شده(سوره ۱۱۰) شامل................۱۹ کلمه است.
۱۴) اولین آیه از آخرین سوره وحی شده (۱:۱۱۰) شامل ........۱۹ حرف است.
۱۵) ۱۴ حرف مختلف عربی، ۱۴ پاراف قرآنیمختلف (مانند ا . ل. م، از ۲:۱) را تشکیل میدهند که در ابتدای ۲۹ سوره قرار دارند. مجموع این اعداد میشود ۱۴+۱۴+۲۹=۵۷ یا ۱۹*۳.
۱۶) مجموع ۲۹ سوره ای که پارافهای قرآندر آنها آمده است میشود:۸۲۲=۶۸+۵۰+..........+۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموعه پارافها) میشود ۸۳۶، یا ۱۹*۴۴.
۱۷) بین اولین سوره پاراف دار(۲) و آخرین سوره پاراف دار (۶۸)، ۳۸ سوره بدون پاراف وجود دارد.........................۱۹*۳۸.
۱۸) بین اولین و آخرین سوره های پاراف دار...................۱۹ مجموعه پاراف دار و بدون پاراف وجود دارد.
۱۹) ۳۰ عدد مختلف در قرآن تکرار شده است: ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰،۱۱،۱ ۲، ۱۹،۲۰،۳۰،۴۰،۵۰،۶۰،۷۰،۸۰، ۹۹،۱۰۰،۲۰۰،۳۰۰،۱۰۰۰،۲۰۰۰، ۳۰۰۰،۵۰۰۰،۵۰۰۰۰، ۱۰۰۰۰۰، مجموع این اعداد میشود ۱۶۲۱۴۶، که میشود ......۱۹*۸۵۳۴.
پاراف قرآنی ق
اصلاعات کامپیوتری نشان داد که تنها سوره هایی که پاراف ق دارند، ۴۲ و ۵۰، هر دو دارای تعداد مساوی ق هستند، ۵۷ و ۵۷. این اولین اشاره بود که نشان میداد سیستم ریاضی سنجیده ای در قرآن وجود دارد.
اسم سوره ۵۰ ق است و با ق شروع میشود، و اولین آیه اینطور خوانده میشود، ق و قرآن مجید.
این نشان میدهد که ق نمانیده قرآن است و مجموع ق ها در هر دو سوره پاراف دار ق نشان دهنده ۱۱۴ سوره قرآن است (۶۱۹ = ۱۱۴ = ۵۷+ ۵۷). این عقیده با این واقعیت که کلمه قرآن در قرآن ۵۷ مرتبه تکرار شده است محکم تر شد.
قرآن در سوره ق بعنوان مجید توجیه شده است، و کلمه عربی مجید مقئار عددیش میشود : ۵۷ = (۴)د + (۱۰) ی + (۳) ج + (۴۰) م.
سوره ۴۲ دارای ۵۳ آیه است، و ۵*۱۹ = ۹۵ = ۵۳ + ۴۲.
سوره ۵۰ دارای ۴۵ آیه است، و ۹۵= ۴۵+۵۰ ، همان مجموع در سوره ۴۲ است. با شمردن ق ها در همه آیات شماره ۱۹ در سراسر قرآن، مجموع میشود ۷۶ یا ۴*۱۹. خلاصه اصلاعات مربوط به ق در زیر نوشته شده است:
۱) تعداد تکرار ق در سوره ق در سوره ق (شماره ۵۰) ۵۷ مرتبه است، ۳*۱۹.
۲) حرف ق در سوره دیگر پاراف دار-ق میشود ۱۱۴ که مساوی تکرار شده است، ۵۷.
۳) مجموع تکرار ق در دو سوره پاراف دار-ق میشود ۱۱۴ مه مساویست با تعداد سوره های قرآن.
۴) قرآن در قرآن ۵۷ مرتبه تکرار شده است.
۵) توجیه قرآن بعنوان مجید به تعداد تکرار حرف ق در هر یک از سوره های پاراف-ق مربوط میشود، مقرار عددی کلمه مجید ۵۷ است.
۶) سوره ۴۲ دارای ۵۳ آیه است، و ۴۲+۵۳ میشود ۹۵، یا ۵ *۱۹.
۷) سوره ۵۰ دارای ۴۵ آیه است، و ۵۰+۴۵ هم میشود ۹۵، ۵ *۱۹.
۸) تعداد ق ها در همه آیات شماره ۱۹ در سراسر قرآن میشود ۷۶، یا ۴*۱۹.
نشانه هایی از انشاء ریاضی قرآن پدیدار شد. برای مثال، مشاهده شد که مردمیکه به لوط کافر شدند، در آیه ۱۳:۵۰ آمده است و در همه قرآن ۱۳ مرتبه تکرار شده است- ۷:۸۰؛ ۸۹، ۷۴، ۱۱:۷۰؛ ۲۱:۷۴؛ ۲۲:۴۳؛ ۲۶:۱۶۰؛ ۵۶، ۲۷:۵۴؛ ۲۹:۲۸؛ ۳۸:۱۳؛ ۵۰:۱۳؛ و ۵۴:۳۳. همه جا به آنها بعنوان قوم اشاره شده است، بجز یک استثناء در سوره پاراف دار-ق ۵۰، جاییکه به آنها بعنوان اخوان اشاره شده است. واضح است که اگر کلمه ق- دار قوم استفاده شده بود، شمارش حرف ق در سوره ۵۰ میشد ۵۸، و این پدیده بکلی از بین میرفت. صحت و دقت مطلق ریاضی طوری است که تغییر تنها یک حرف، این سیستم را بکلی از بین میبرد. مثال دیگری در همین رابطه اشاره به مکه است در آیه ۳:۹۶ بعنوانبکه ۳۹! دیکته عجیب این شهر معروف، قرنها مساله طلاب مسلمان بوده است. اگر چه مکه در قرآن آیه ۴۸:۲۴ درست دیکته شده است، بجای حرف م در آیه ۳:۹۶ حرف ب بکار برده شده است. معلوم میشود که سوره ۳ با پاراف م شروع میشود، و اگر مکه در آیه ۳:۹۶ صحیح دیکته شده بود، شمارش حرف م با کد ریاضی قرآن مغایرت پیدا میکرد.
● نکته ای تاریخی
این کشف مهم که عدد ۱۹ مضرب مشترک قرآن است، در ژانویه سال ۱۹۷۴ حقیقت گرفت که مصادف شد با ذیحجه سال ۱۳۹۳ هجری. قرآن در سال ۱۳ قبل از هجرت وحی شد. به این نتیجه میرسیم که تعداد سالهای از تاریخ وحی قرآن، تا تاریخ وحی معجزه قرآن، میشود ۱۴۰۶=۱۳+۱۳۹۳. همانطوریکه در بالا اشاره شد، معجزه قرآن در ژانویه سال ۱۹۷۴ آشکار شد. نکته جالب اینجاست که حاصلضرب ۱۹*۷۴ برابر با ۱۴۰۶ می شود. این مساله بخصوص زمانی قابل توجه است که متوجه شویم عدد۱۹ در سوره ۷۴ آمده است

 

 

خدایا ریشه ی شادی های مرا در غم دیگران قرار مده... 




 : مرتبه
+نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

معجزه رياضی قرآن6

باید توجه داشت که هر یکی از این رقمها اگر بخواهد درست سر جای خود قرار گیرد احتمال آن یک به 10 میباشد.
چون احتمال بین صفر تا 9 را دارد.

برای مثال: در شماره 4 عدد 102 شامل رقم های 1 و 0 و 2 می باشد و عدد 66 شامل رقم های 6 و 6 می باشد
و عدد 329 شامل رقم های 3 و 2 و 9 می باشد و عدد 289 شامل رقم های 2 و 8 و 9 می باشد، لذا امکان درست کردن آن یک میلیون میلیاردیم یعنی ( 10 به توان 15 - ) یعنی 1000000000000000 / 1 می باشد.

اگر چهار کلمه ای که در "بسم الله الرحمن الرحیم" وجود دارد برای اینکه ارقامش مطابق حساب ابجد 19 بار قابل تقسیم به 19 باشد،

امکان آن 19 بار 19 / 1 ضرب در 19 / 1 است.
یعنی 37589973457545958193355601 / 1

آیا فكر میكنید این روابط ریاضی تصادفی است ؟

اگر اینطور فكر كنید خیلی بی ‌انصافی كرده‌اید و خواسته‌اید با كمال بی ‌انصافی این حقیقت بزرگ را که قرآن كلام خدا است و نه تنها كار محمد (ص) و تمام مردم آن زمان نیست، بلكه حتی مردم این زمان هم با وجود كامپیوتر نمیتوانند چهار كلمه پیدا كنند كه اینهمه روابط ریاضی داشته باشد.
چون بیشتر این روابط باید در قالب 1?2?3?4? = 19 × ... باشد.
یعنی بجای علامت سؤال پس از شماره ترتیب باید عدد خاص آن چهار كلمه وجود داشته باشد.

 

مطابق محاسبه‌ای كه با كامپیوتر شده، احتمال مرحله 2، برابر یك در 189753 میباشد
و احتمال مرحله 2 و 4، كمتر از یك در 36 میلیارد میباشد
و احتمال مرحله 2 و 4 و 5، كمتر از یك در 6.832 كاترلیون میباشد.

در نتیجه احتمال تصادفی بودن این 19 رابطه تقریباً صفر یعنی محال است.

اندكی فكر كنید و منصفانه قضاوت كنید كه آیا محاسبه این روابط كار مردم 14 قرن پیش عربستان است؟ چه رسد به یك شخص.
آیا این روابط نشان ‌دهنده یك وجود بسیار بسیار دانا و حسابگر كه خدا باشد نیست و پیامبری محمد (ص) و الهی بودن قرآن را نشان نمیدهد؟

حالا كه معلوم شد قرآن واقعاً كلام خدا است،
آن را با دقت هر چه بیشتر بخوانید و در آیات آن اندیشه و فكر كنید تا راه درست زندگی را پیدا كنید.
ادامه دارد ...
كار ما نيست شناسائي "راز" گل سرخ
كار ما شايد اين است
كه در "افسون" گل سرخ شناور باشيم...



 : مرتبه
+نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

معجزه رياضی قرآن5

چند معجزه ریاضی دیگر


کلمه اسم 19 بار در قرآن آمده است
كلمه (الله) بدون حساب الله كه در "بسم الله الرحمن الرحیم" اول سوره‌ها است، 2698 بار یعنی 19 × 142بار آمده است.
كلمه (الرحمن) كه یکی از صفات انحصاری خدا است، 57 بار یعنی 19 × 3 بار
و كلمه (رحیم) كه بصورت صفت خداوند آمده 114 بار یعنی 19 × 6 بار آمده است
(كلمه رحیم 9:128 سوره توبه در مورد صفت پیغمبر اسلام (ص) ذکر شده است، نه در مورد صفت خداوند).
سوره علق كه 5 آیه اول آن اولین آیاتی است كه به پیغمبر (ص) نازل شده 19 سوره مانده به آخر قرآن یعنی سوره 96 قرآن است
و 5 آیه اول آن كه اولین آیاتی است كه بر پیغمبر (ص) نازل شده 19 كلمه دارد و 76 حرف است یعنی 19 × 4 = 76
سوره علق 19 آیه و 285 حرف یعنی 19 × 15 حرف دارد.
سوره ناس آخرین سوره قرآن (سوره 114) است و 6 آیه دارد یعنی 19 × 6 = 114
سوره نصر سوره 110 قرآن كه بقولی آخرین سوره‌ای است كه بر پیغمبر(ص) نازل شده 19 كلمه دارد و آیه اول آن 19 حرف دارد.
9 آیه اول سوره قلم سوره 68 قرآن كه دومین آیاتی است كه به پیغمبر (ص) نازل شده، 38 كلمه دارد كه مساوی 19 × 2 میباشد.
10 آیه اول سوره مزمل سوره 73 قرآن، سومین آیاتی است كه بر پیغمبر (ص) نازل شده كه 57 كلمه دارد یعنی57 = 19 × 3
حرف "ق" در سوره ق (سوره 50) و در سوره شوری (سوره 42)
كه در حروف مقطعه اول این دو سوره ذكر شده 57 بار تکرار شده است یعنی 19 × 3

ادامه دارد ...




 : مرتبه
+نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

معجزه رياضی قرآن4

 در تمام حروف مقطعه قرآن این روابط ریاضی وجود دارد كه حدود 200 رابطه است.

حرف "ن" در سوره قلم (سوره 68) 133 بار آمده است یعنی 133 = 19 × 7
حروف "ی" و "س" در سوره یس ( سوره 36) 285 بار آمده است یعنی: 285 = 19 × 15
حرف "ص" در سوره اعراف (سوره 7) 97 بار و در سوره مریم (سوره 19) 26 بار
و در سوره "ص" (سوره 38) 29 بار آمده كه جمع آن در سه سوره (152 = 97+ 26 + 29) می باشد
یعنی: 152 = 19 × 8

ادامه دارد ...




 : مرتبه
+نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت توسط مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر

درباره ي ما

با سلام و خیر مقدم به شما دوست عزیز:
این وبلاگ مطالب ان گلچین شده است و امیدوار هسیتم از مطالب ان راضی بوده و نظر یا پیشنهاد در مورد وبلاگ ارائه کرده تا بتوان بهتر خدمت رسانی شود.
با تشکر وسپاس
مدیر وبلاگ کربلای مجتبی و دکتر
نويسندگان
مجتبی و فرد دیگر با نام مستعار دکتر
doktor
سعید پورزکی
پيوند هاي وبلاگ
سید حسن نصرالله
رجانیوز
موسسه خیریه
اسلام
دوستداران حاج منصورارضی
مهدیه امام حسن مجتبی تهران
قران
پیامبر من
داستانهایی ترسناک از ارواح
زنان ايران
حقانیت شیعه
وبمستر
شیعه تم
پایان انتظار
مذهبی ها
شناخت رهبری
بازي آنلاين
حقوقدانان جوان ايران
دانلود اين قالب
قدرت گرفته
Powered by LAWYER
Designed by MYTHM
خروجي وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب ميهن بلاگ

وبلاگ نويسي

خدمات وبلاگ نويسان

ابزار وب مستر

وب تولز

بازي آنلاين

فارسي ورد

دانلود

دانلود نرم افزار

عکس

مطالب جالب و خواندني

تفريح و سرگرمي

سايت تفريحي

سابقون

خاطرات شهداي زياران

سورس گذر

آموزش برنامه نويسي

سورس رايگان برنامه نويسي